مثل شقایق زندگی کن ،کوتاه اما زیبا
مثل پرستو کوچ کن،فصلی اما هدفمند
کنار آشیان تو من آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند....:به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

صدام بزن ای عشق
نذار منو تنها
یه تار موی تو
می ارزه به دنیا
نمی دونم چی شد
که بردی از یادم
شدم مثل اشکات
از چشمت افتادم
چرا منو نخواستی
من که برات می مردم
تمومه زندگیمو
به دست تو سپردم
نمی شه باور من
که رفتی از بر من
خیال تو پر گرفت
نمیره از سر من
![]()
![]()
دلا با کسی آشنایی مکن
اگر می کنی بی وفایی مکن
به هر کس که لاف محبت زدی
از او تا قیامت جدایی مکن
![]()
عید همگی مبارک نماز روزه هاتون قبول
![]()
اگر آسمان شبی بی ستاره باشد مرا خیالی نیست
چون.....
تو تنها ستاره ی آسمان منی....!

گمشده ای دارم
در آن سوی کوه های بلند
در آن سوی آبهای طوفانی
در آن سوی دشت های وسیع
و نه
شاید
در همینجا
در همین شهر
روی همین خاک کوه آذین
او
در هر کجا که باشد
گمشده ی من است
و شما
او را خواهید شناخت
در هر کجا که ببینید
او ترکیبی از ستارگان است
بدون چراغ خیابان ها
ترکیبی از گلهای باغچه است
بدون حصارهای دور آن
ترکیبی از چهره ی خورشید است
بدون تاریکی دود شهر
او
کسی است
که می داند
درخت
چرا خشک می شود
خورشید
چرا غروب می کند
و سنجاقک
چرا می میرد
او
گمشده ای است
که فلق را
می ستاید
زندگی را
حس می کند
و با شفق
کنار می آید
چون
او
نیمه تاریک ماه را
می شناسد
به همان اندازه
که نیمه روشن آن را
می شناسد
گمشده ی من
می داند
که باز
چرا اوج می گیرد
و کبوتر
چرا بالاتر نمی رود
و
چرا
وقتی خورشید
طلوع می کند
ماه
پنهان می شود
او
خوب می داند
که فرق
ستاره و شهاب
در چیست
که فرق
آبی آسمان و دریا
کدام است
چون او
گمشده ی من است
گمشده ای
از جنس خاک
از جنس فولاد
از جنس آب
و از جنس آفتاب
و شما
گمشده ی مرا
خواهید شناخت
در هر زمان
که او را ببینید.
برای من همسفر اکنون فقط کینه است...
آتش نفرت و غم روشن در این سینه است...!
![]()
![]()
![]()
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
![]()
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن رو برات تکرار کند
و...
تو از اون رسم محبت را بیاموزی...!
![]()
![]()
![]()
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این دل با نگاهی سرد پرپر می شود
با خودم عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم....
بگویم....
از تو دلگیرم...
ولی باز تو را دیدم و گفتم:...
بی تو میمیرم.!
![]()
![]()
![]()
ندیدم برتر از سرو تو قدی
به از دریای قلبت جزر و مدی
برو آتش به جان دشمن افکن
تحمل را بود اندازه،حدی
برو ای جان که توفان شد وجودت
که عشق آموز جانان شد وجودت
بدون نام،بودی زیر آتش
خدا می خواست،تابان شد وجودت

دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر و یاس
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است
آن که روا میدارد
جان این ساقه نازک را
_دانسته_
بیازارد

تو با آن یک کلامت خانه ام را سبز کردی
دل دیوانه ام را عاشق پرواز کردی
تو گفتی آسمان جای من و توست
و بااین جمله عشق آغاز کردی
تو گفتی عشق از لیلی بیاموز
و من لیلا شدم،تو ناز کردی
ومن از آسمان گفتم برایت
تو بی صبرانه رفتن سلز کردی
برایت خواندم از شیرین و فرهاد
دری از عشق دیگر باز کردی
منم تنها در این دریای عشقت
تو تنها رفتی و پرواز کردی

خراب شدی رو سر آرزو هام
تاوان این عشقو من از تو می خوام
خسته و بی پناه گوشه ی این اتاق تاریک؛
در میان جرقه ای روشن از اشک نشسته ام.
نگاهم در امتداد افق به دنبال نشانی از توست.
تویی که روحت فرسنگها با من فاصله دارد و بهار خسته ی روحم را
با نام پاییز هم آوا کرده است.حتی لحظه ها بدون تو برایم دردناکند.
میدانم که از تو دورم ولی تو در بند بند وجودم جای داری.

در کویر حسرت و غم؛در تلاطم سخت ترین موج های خروشان دریای زندگی.
در هولناک ترین ثانیه هایی که تحرک از دنیا گرفته می شود.
در لحظه ی تماشای دردناک ترین کوچ پرندگان مهاجر از سرزمین دلتنگی ام؛
تنها توئی آرام جان وطبیب آلامم.
پس تو را می خواهم ای مرحم دل مجروحم و ای سپیده ی شب سیاهم.
تا شامه کنم تازه ز بوی گل و ریحان
خار غم عشق تو چنان ماند به دامان
کین حال نگون بخت مرا نیست به سامان

تو را باید در آن آینه ها دید
درون بهترین افسانه ها دید
تو که با غم چنان بی گانه هستی
تو را باید رها از کینه ها دید
شراب بیغش و ساقی خوشِ دو دام رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
من ار چه عاشقم ومست ورندونامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بی گنهند...!

گریه و التماس توقشنگی خیالمه
کشتن و آتیش زدنت آخر عشق و حالمه


برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم.خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم.
انصاف نبود تو که می دانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت می کنم،
پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟
برای خداحافظی خیلی دیر بود...خیلی دیر..!

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت
ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد....!!!
تا توانی رفع غم از خاطری غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است، اشکی پاک کن


ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر-هرلحظه-رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
بسی گفتند: دل از عشق برگیر!
که :نیرنگ است و افسون است وجادوست!
ولی ما دل به اوبستیم ودیدیم
که او زهراست اما...نوشداروست

سیه چشمی به کار عــشـق استاد
به من درس محـبــت یـاد مــی داد
مــرا ازیــاد برد آخــر ولــی من
بـجـز او عـالـمـی را بـردم از یـاد!

تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی
اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم
گناه کن به جای تو بر سر دار می روم.....!

تو همانند عابری هستی که خزان دلم را با گامهایت بهار عشق کردی
تو تکرار بارانی و نگاهت تابلوی قشنگ شبی زیباست که مرا می خواند
دلم آواره ی توست..........!
عشق سنگی است که بر سنگ دگر می چینند
گاه می ماند و ناگاه به هم میریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست اورده است
عشق یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شه
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شه
در صفحه ی دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست پنجره ی رو به آسمان
غم در جهنم آبی دل جا نمی شود
دریای تو،پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
دردی است انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل که مثل چشم های تو زیبا نمی شو

روزی که قلبهایی که در کنار هم می تپیدند از هم جدا بشن.
دلهایی که محرم هم بودن محرم دل کس دیگری بشن!!!

عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست
من بنده آن کسم که شوقی دارد بر گردن دل ز عشق طوقی دارد
تولذت عشق وعاشقی کی دانی این باده کسی خورد که ذوقی دارد

فکر کردم آسمان را میشود تسخیر کرد
آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد
فکر کردم رفتنت را میتوان از یاد برد
هیچ دانستی...؟
دلم را رفتن تو پیر کرد.........!
گفتی محبت کن برو...
باشد خداحافظ ولی
رفتم که تا باور کنی.!
دارم محبت میکنم..........
زندگی با تو................زندگی را با تو می خواهم
خنده های دلنشین را بر لبان گرم تو می خواهم
جز تو هرگز باکسی ازعشق امید امروز و فردا نخواهم گفت....
زندگی را با تو می خواهم..............
زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است..!
زندگی را با تو می خواهم
با تو می خندم...
با تو میگریم.....
روزی نیز در آغوش
گرم تو.....
با تو می میرم....!

تو همون ستاره بودی که غروب حقیقتت بود
توی سرمای نبودن عاشقی غنیمتت بود