
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر-هرلحظه-رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
بسی گفتند: دل از عشق برگیر!
که :نیرنگ است و افسون است وجادوست!
ولی ما دل به اوبستیم ودیدیم
که او زهراست اما...نوشداروست

سیه چشمی به کار عــشـق استاد
به من درس محـبــت یـاد مــی داد
مــرا ازیــاد برد آخــر ولــی من
بـجـز او عـالـمـی را بـردم از یـاد!
