تبليغاتX
ترنم باران
s

 

برای من همسفر اکنون فقط کینه است...

آتش نفرت و غم روشن در این سینه است...!

 

سکوتم را به باران هدیه کردم

 

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

my art

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن رو برات تکرار کند

                           و...

تو از اون رسم محبت را بیاموزی...!

 

 

شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

 این دل با نگاهی سرد پرپر می شود

با خودم عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم....

بگویم....

          از تو دلگیرم...

ولی باز تو را دیدم و گفتم:...

                                 بی تو میمیرم.!

 

 

 

 

ندیدم برتر از سرو تو قدی

به از دریای قلبت جزر و مدی

برو آتش به جان دشمن افکن

تحمل را بود اندازه،حدی

برو ای جان که توفان شد وجودت

که عشق آموز جانان شد وجودت

بدون نام،بودی زیر آتش

خدا می خواست،تابان شد وجودت

 

de

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 14:43  توسط عسل  | 

 


www.irlearn.com