عشق سنگی است که بر سنگ دگر می چینند
گاه می ماند و ناگاه به هم میریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست اورده است
عشق یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شه
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شه
در صفحه ی دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست پنجره ی رو به آسمان
غم در جهنم آبی دل جا نمی شود
دریای تو،پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
دردی است انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل که مثل چشم های تو زیبا نمی شو
