تبليغاتX
ترنم باران - راه زندگی

خسته و بی پناه گوشه ی این اتاق تاریک؛

 در میان جرقه ای روشن از اشک نشسته ام.

نگاهم در امتداد افق به دنبال نشانی از توست.

تویی که روحت فرسنگها با من فاصله دارد و بهار خسته ی روحم را

با نام پاییز هم آوا کرده است.حتی لحظه ها بدون تو برایم دردناکند.

میدانم که از تو دورم ولی تو در بند بند وجودم جای داری.

s

در کویر حسرت و غم؛در تلاطم سخت ترین موج های خروشان دریای زندگی.

در هولناک ترین ثانیه هایی که تحرک از دنیا گرفته می شود.

در لحظه ی تماشای دردناک ترین کوچ پرندگان مهاجر از سرزمین دلتنگی ام؛

تنها توئی آرام جان وطبیب آلامم.

پس تو را می خواهم ای مرحم دل مجروحم و ای سپیده ی شب سیاهم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:41  توسط عسل  | 

 


www.irlearn.com